تبليغاتX
دستی پر از بریده مهتاب -

سلام

امروز در تاریخ وبلاگ نویسی من روز جالبی چون دوتا پست در یک روز گزاشتم داشتم ترانه معین رو زمزمه می کردم :

دلم میخواد به اصفهان برگردم

باز هم به اون نصف جهان برگردم

برم اونجا بشینم در کنار زاینده رود

 بخونم از ته دل ترانه و شعر و سرود

خودم اینجا دلم اونجا همه دار و ندارم اونجاست

ای خدا عشق من و یار من و اون گل نازم اونجاست

چی بگم با کی بگم عقده دل رو پیش کی خالی کنم

دردم رو با چه زبون به این و اون حالی کنم

به خدا این دل من پر از غمه همه دنیا برام جهنمه

هرچه گویم من از این سوز دلم بخدا بازم کمه بازم کمه

عجب ترانه ایه گوش نکردین برید یه بار امتحان کنید عالیه .

یه شعر دیگه :

چی بگم ابری و بارون نمیشی

دردرو میفهمی و درمون نمیشی

خیلی وقته ...

من رو می بینی و حیرون نمیشی

دل دیونه خرابم میکنی چرا مثل قدیما جون نمیشی

این ترانه رو هم فریدون خونده تو کاست از تو دورم .

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |