تبليغاتX
دستی پر از بریده مهتاب

كربلا ميمرد اگر زينب نبود

اين پيام تنها بخشي از يك شعر نيست ، يك واقعيت است . واقعيتي كه ريشه در حقيقت دارد . حقيقتي كه تنها يك لحظه فكر كردن به آن تحملي به وسعت روزهاي سخت تاسوعا و عاشورا مي خواهد ، گاهي كه زينب كبري نظارگر جنايات بيشرمانه حرس و طمع است .

عمر سعد با خود نجوا مي كند : چه بايد كرد ؟ يك سو واقعيت ثروت و حكومت بر بلاد عظيم است و يك سو حقيقت و روشنائي خورشيدي كه دستهايش ستاره باران اشكهاي كودک شش ماهه است .

حرمله تير را در كمان ميگزارد نشانه مي رود و منتظر فرمان سعد است سعد اما هنوز در جدال با خود و شيطان است حرمله فرياد ميزند بزنم ؟ و شمر در گوش سعد نجوا مي كند فرمان را بدهم بايد برگردي به كوفه فرمان دهم يا فرمان ميدهي ؟ از آسمان كربلا آتش می بارد و كينه در خاك ميتپد سعد دست را بالا مي برد تير پرتاب مي شود كاش دستم بريده بود كاش پايم ميشكست حالا سر انجام اين تير چه خواهد شد .

تمام چهره امام را خون احاطه مي كند و علي اصغر لبريز اب مي شود .

ديگه نميتونم بنويسم شايد باز بيام

+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 8:22 قبل از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |

سلام

با یک شعر تازه درخدمت دوستان هستم و اینکه دارم رو کتاب اقای میگلی کار میکنم حتما توی هفته آینده در مورد کتابشون خواهم نوشت

باستان شناسان سرنوشت مرا

در کتیبه ای بین سنگهای آسمانی پیدا کرده اند

وقتی در سیاه چالهای پشت زمین قدم میزدند

دست نوشته هائی شبیه شعر های من را

کنار مومیائی بزرگ خواندند

و تاریخ چند هزار ساله زمین کشف شد

من در روزهای سنگی

قدمهای بسیار زده ام

و عاشقانه ترین روزهای زندگیم را با تو

 تجربه کرده ام

وقتی تو

 تنهاترین پدیده دست نیافتنی دنیا شدی

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |