تبليغاتX
دستی پر از بریده مهتاب
سلام

از اينكه دوباره اومدم خوشحالم و يك شعر تازه رو تقديم شما ميكنم از تمام دوستاني كه من رو در شب نيلوفري و آهنگ ديگر همراهي كردند هم تشكر خاص مي كنم  اميدوارم اينجا هم كنار من باشند و به من كمك كنند.

هيچ كس چيزي حس نمي كند

وقتي پيراهنت را باز ميكني

بهار از سينه ات مي چكد

تا چله افتاده روي زمين را بشكند

تا بخت دختران همسايه باز شود

پيراهنت را كه باز ميكني

دريا موج مي گيرد

 و جاشوها از صيد مرواريد دست ميكشند

وقتي سينه ات از پيراهنت بيرون مي ريزد

ترديد از آسمان مي بارد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |